آنکاه که قصه ی تلخت را از زبان ماه شنیدم
باری دیگر بر خود لرزیدم
انگاه که فهمیدم خدا آنچه اتفاق افتاد
دوباره ز کار خود خجالت کشیدم
اولین بار که تو را دیدم حلقه ای از نور بالای سرت می درخشید
سال ها پیش تا من نبودم دفترت پر از نیکی بود اما حالا.....
ای مادر تو برای این که گناهانم پاک شود
تو برای این که در بهشت باشم بار گناهانم را به دوش گرفتی و
و دفتر نیکی تو اکنون پر از گناهان من است
آری راست میگفت آن فرشته
که بهترینمان مادر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باران گریه آن ابر غمگین است
باران یک پدیده ی حقیقی
باران یک رویای بدیهی
باران گریه آن ابر غمگین است
باران یک پدیده ی حقیقی
باران یک رویای بدیهی
باران گریه آن ابر غمگین است
باران یک پدیده ی حقیقی
باران یک رویای بدیهی
درختان برگ هاي خود را به باد هديه مي دهند
باد آنها را به زمين مي بخشد
و شادي اش
براي بچه ها مي ماند.
پاييز مشق هايش را در كوچه و خيابان مي نويسد
اما رفتگر آنها را پاك مي كند.
باد در كوچه ها مي وزد .
آب در رود جريان دارد .
صدايش را مي شنوم با خش خش برگها
صدايش را مي شنوم با ماهي هاي قرمز.
سلام!
من خاطره هستم و ميخوام از اين به بعد شعر هام رو در اين وبلاگ بنويسم .