تبليغاتX
شعر هاي من
اه  انگاه که تو را دیدم ناگهان به خود خندیدم

آنکاه که قصه ی تلخت را از زبان ماه شنیدم

باری دیگر بر خود لرزیدم

انگاه که فهمیدم خدا آنچه اتفاق افتاد

دوباره ز کار خود خجالت کشیدم

اولین بار که تو را دیدم حلقه ای از نور بالای سرت می درخشید

سال ها پیش تا من نبودم دفترت پر از نیکی بود اما حالا.....

ای مادر تو برای این که گناهانم پاک شود

تو برای این که در بهشت باشم بار گناهانم را به دوش گرفتی و

و دفتر نیکی تو اکنون پر از گناهان من است

آری راست میگفت آن فرشته

که بهترینمان مادر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:18  توسط خاطره  | 

باران آبیار آن زمین است

باران گریه آن ابر غمگین است

باران یک پدیده ی حقیقی

باران یک رویای بدیهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:12  توسط خاطره  | 

باران آبیار آن زمین است

باران گریه آن ابر غمگین است

باران یک پدیده ی حقیقی

باران یک رویای بدیهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:12  توسط خاطره  | 

باران آبیار آن زمین است

باران گریه آن ابر غمگین است

باران یک پدیده ی حقیقی

باران یک رویای بدیهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:12  توسط خاطره  | 

 

 

درختان برگ هاي خود را به باد هديه مي دهند

باد آنها را به زمين مي بخشد

و شادي اش

براي بچه ها مي ماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 21:55  توسط خاطره  | 

 

 

پاييز مشق هايش را در كوچه و خيابان مي نويسد

اما رفتگر آنها را پاك مي كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:51  توسط خاطره  | 

 

 

باد در كوچه ها مي وزد .

آب در رود جريان دارد .

صدايش را مي شنوم با خش خش برگها

صدايش را مي شنوم با ماهي هاي قرمز.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 11:40  توسط خاطره  | 

 

 

سلام!

من خاطره هستم و ميخوام از اين به بعد شعر هام رو در اين وبلاگ بنويسم .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:43  توسط خاطره  |